some one like me

only for me & me.

 

 

 

این روزها احساس می کنم ...

وقتی می نویسم خدا چشمهایش را می گیرد ...

و وقتی می خوانم گوشهایش را...

صادقانه بگویم،فکر می کنم...

خدا هم از سادگی من و حرفهای تکراری ام خسته شده است... 

 

ولی من باز هنوز 

میگویم...

 

نوشته شده در سه شنبه 29 فروردين 1391برچسب:,ساعت 13:30 توسط Athena| |

من نمی دانم

و همین درد مرا سخت میآزارد

که چرا انسان، این دانا، این پیغمبر در تکاپوهایش

چیزی از معجزا آن سوتر ره نبرده است

به اعجاز محبت!

چه دلیلی دارد؟ چه دلیلی دارد؟

که هنوز مهربانی را نشناخته است؟

و نمیداند در یک لبخند چه شگفتیهایی پنهان است!

من بر آنم که در این دنیا خوب بودن- به خدا سهلترین کار است

ونمیدانم که چرا انسان، تا این حد با خوبی بیگانه است؟

و همین درد مرا سخت آزرده است.

نوشته شده در دو شنبه 28 فروردين 1391برچسب:,ساعت 1:4 توسط Athena| |

یک غریبه می خواهم

بیاید بنشیند فقط سکوت کند

و من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم...

تا کمی کم شود این همه بار ...

بعد بلند شود و برود

انگار نه انگار... 

نوشته شده در پنج شنبه 24 فروردين 1391برچسب:,ساعت 21:50 توسط Athena| |

salam be u

man sakhte in web ro shoroo mikonam choon

emrooz  delam va dirooz delam kheily gereft.

har rooz roozhaye man in ast.

mataleb shayad copy , past bashe vali harfhaee hast ke man doost daram.

tnx for give your eyes.

 

نوشته شده در پنج شنبه 24 فروردين 1391برچسب:,ساعت 10:34 توسط Athena| |


Power By: LoxBlog.Com